اقاکمیلاقاکمیل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 5 روز سن داره

کمیل هدیه الهی

بدون عنوان

کمیل جان پسر خوشگل مامان وبابا امسال اولین عیدی است که تو میهمان سفره هفت سین ما هستی البته نا گفته نماند که امسال به  دلیل سرما خوردگی مامانی نتونستیم یه هفت سین درست حسابی درست کنیم ولی ای از هیچی که بهتره تو بهترین عیدو برا ما به ارمغان اوردی خوشگل ترین ماهی شب عیدم زیبا ترین سبزه زندگیم شیرینترین سمنوی وجودم  و......... خلاصه اینکه بهترین هفت سین ...
6 ارديبهشت 1393

کمیل وآموخته هایش

فندق مامان امروز یاد گرفتی پاهاتو با دستت بگیری نمی دونم چرا این قدر اصرار داری پاهاتو ببری تو دهنت انگشتای دستتو میخوری بس نیست مامانی ...
6 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

این روزها: چقدر شیرین وناز شدی پسرم هر روز که از خواب بیدار میشی لبخند ملیحی بر روی لبانت نقش بسته الهی قربون اون لبخندت وقتی من وبابایی اون لبخندتو میبینیم همه شب بیداریامون  گریه های شبونه  بی قراریات  همه وهمه از یادمون میره   پسر ناز مامان  خیلی فهمیده و باشعوره وقتی مامانی وبابایی میرن سر کار میمونه با عمه جون وعمه رو اصلا اذیت نمیکنه ناگفته نماند تا مارو میبینه شروع میکنه به شیطنت پسر خوشگلم اگه این مشکل شیر خوردنت هم حل بشه ما خوشبختترین خانواده دنیا میشیم      با وجود تو
6 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

پسملی مامان این روزها یه استرس خاصی همه وجود مامانو فرا گرفته آخه میدونی چیه ما قراره باهمدیگه بریم به سفر اونم چه سفری خونه خدا  سفر حج از یه طرف خیلی خوشحالم واز طرفی مضطرب نمی دونم میتونیم از عهدش بر بیایم یانه همش میترسم تو اونجا خدای ناکرده مریض بشی آخه میگن هوای اونجا خیلی گرمه کوچولو ترین مهمون خونه خدا ببین خدا چقدر دوست داره خدا جون ممنونم   به خاطر هدیه ای که به مادادی  به خاطر دعوتت به خاطر....... خودت کمکمون بکن پسرم امیدوارم که انجام دادن این مستحب راه رو برای انجام واجبات دینیت هموار بکنه   انشا الله ...
6 ارديبهشت 1393

کمیل خونه عمه با پسر عمه هاش

کمیل برات از پسر عمه هات بگم اون بزرگه که پاش شکسته رضا وکوچیکه محمد (فر) چقدر شیطونن خدا میدونه ولی ترو خیلی دوست دارن محمد همش میگه کمیل شبیه منه نمی دونم شاید هم راست میگه اینو باید از دوستای وبلاگیت پرسید خلاصه اینکه همه تورو خیلی دوست دارن ...
6 ارديبهشت 1393